تبليغاتX
کانون مدافعان حقوق کارگر

کانون مدافعان حقوق کارگر

دفاع از حقوق کارگران در همه ی زمینه ها

عباس آقا و سوال‌هایش

هاله صفرزاده

 

صبح زود بود. هوا گرگ و میش بود. عباس آقا از خانه بیرون آمد و به طرف محل کارش به راه افتاد. مدت‌ها بود که سرویس‌ها را کم کرده بودند. مجبور بود مسافت زیادی را پیاده برود تا به محلی برسد که سرویس‌ها از آنجا می‌گذشتند. باز هم غرق درافکارش بود. منتها این دفعه کمی خیالش راحت بود. آخه تازه اول ماه بود و تازه حقوق گرفته بود. هر چند با این گرانی‌ها چندرغاز حقوقش تا نیمه ماه هم دوام نمی‌آورد. باخودش فکر می کرد:

" خدا پدر عیال را بیامرزد با این مدیریتش. اگر او نبود که باید همیشه گرسنه می‌ماندیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 6:46  توسط کانون مدافعان حقوق کارگر  |